اواز قطره
 
عمری م .ح .ب بوده ام وحال تصمیم گرفتم محب بودنم را جشن خون بگیرم در فکر یک جشنم ...

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

آن گونه را به خاک منه معجرم که هست

حیف از سر تو نیست بیافتد سرم که هست

گیرم مرا به قتلگهت ره نداد شمر

  تا سر به زانویش بنهی مادرم که هست



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/13 توسط محب

شادیم وسر افرازیم بایادعلی مولا            هنگامه ی هر طوفان آرام دلی مولا

مامست تولایت توساقی مامستان          درکام موالی تو شود و عسلی مولا

دستان خدا دستت بربندد وبگشاید          وقتی به دلم افتد کوچک خللی مولا

مافانی وتوباقی ماتشنه وتو ساقی          تو هم ابدی مولا  تو هم  ازلی  مولا

برخاک مذلت شدازضربه  شصت تو           هر  شیر نری  آقا  هر گرد یلی  مولا

صبرت به حسن میراث صولت به حسین دادی

داری  چو  ابو فاضل  نعم  البدلی  مولا

آن  لهجه ی  غرایت  در زینب  کبرایت       پیروز  به هر بزم  بحث و  جدلی مولا  

تنها نه میان ما تو شهره به آفاقی           والله قسم عشق بین المللی مولا

تنهای  غریبستان  همسفره ی  نخلستان

در  غربت و  تنهایی  ضرب المثلی  مولا

صمد علیزاده



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/13 توسط محب

دنبال ریشه های این غریب در هیچ جای زندگی نباش

کودکی من حتی محله هم نداشت ..



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/13 توسط محب

من آن یاسم که در باغ بهار عشق پژمردم

هجوم سرد طوفان بلا بود و من افسردم

خودت دیدی که بعد از تو چه دورانی به سر بردم

به جای کودکانت تازیانه از عدو خوردم

خودم دیدم که بر نعشت سر پیراهنت دعواست

ترا با صبر می کشتند و من با صبر می مردم

الا لعنة الله علی الاعداء آل الله

صمد علیزاده



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/13 توسط محب

ساقی بریز باده و حالم خراب کن
یک جرعه در پیاله ما هم شراب کن
ای آرزوی بندگی ات مانده بر لبم
بگشا گره ز کار دلم فتح باب کن
ای منتها امید دلم چاره ای بساز
ای چاره ساز این دل ما را مجاب کن
ای دل به کوی خسته دلان خانه کن بنا
کمتر میان راه ایاب و ذهاب کن
دل خسته گان به حال سحر آشنا ترند
یارب بیا و در دل من انقلاب کن
چون سینه سرخهای مهاجر به کوی عشق
روی مرا به خون سر من خضاب کن
با ساقیان جام شهادت مرا چه کار
اصلاً بیا و سائل خود را جواب کن
پیش حسین لرزش ما را به ما مگیر
خواهی مرا به آتش قهرت عذاب کن
آن گونه که سزای محبین فاطمه است
ما را هم از شفاعتشان کامیاب کن
خود جنت است آنکه دلش خانه علی است
ما را هم آشنای دل بوتراب کن
می میرم ای حبیب که رویی نشان دهی
آن چهره را بیا و برون از نقاب کن
من والهِ پیاله ساقی کوثرم
امشب دگر دعای مرا مستجاب کن

          محمود ژولیده


نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/13 توسط محب


انتظار می کشم .. انتظار نام دوم من است
اللهم عجل فرج صاحب العصر و الزمان مولانا المهدی (ع) ؛
I am not skilled to understand
What God has willed, what God has planned
I only know at His right hand
Stands one who is my Savior

بابت عکس به دل نگیرید



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/7/10 توسط محب


برخیز شتربانا !
بربند کجاوه !
کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه !
از شاخ شجر برخاست آوای چکاوه
وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر بشتابندد از رود سماوه
در دیده ی من بنگر دریاچه ی ساوه
ماییم که از خاک به افلاک رساندیم
خاک عرب از شرق به اقصی گذراندیم
دریای شمالی را بر شرق نشاندیم
و از بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم
در چین و ختن ولوله از هیبت ما بود
در مصرو عدن غلغله از شوکت ما بود
در آندلس و روم عیان قدرت ما بود
امروزگرفتار غم و محنت و رنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
و از سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخساره هنر گونه ی مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار
ابری شده بالا و گرفته است فضا را
واز دود و شرر تیره نموده است هوا را
آتش زده سکان زمین را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خواب نیاکان
ای واسطه ی رحمت حق بهر خدا را
زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
بشکاف زهم سینه ی این ابر شرر بار
(ادیب الممالک فراهانی)

مرغان بساتین را  منقار بریدند                    اوراق ریاحین را   طومار دریدند
گاوان شکمخواره به گلزار چریدند                   گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند                   یاران بفروختندش و اغیار خریدند
   آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار!
افسوس که این مزرعه را آب گرفته               دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما      رنگ می ناب گرفته              وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار   هنر گونه مهتاب گرفته                 چشمان خرد پرده زخو ناب گرفته
(ادیب الممالک فراهانی)



نوشته شده در تاریخ شنبه 91/7/8 توسط محب
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/6 توسط محب
403303_141913355955353_943449415_n.jpg
اینجا خود بهشت است...نه قطعه ای از آن...


نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/6 توسط محب

باقتِـراب مصیبة أبی عبدالله الحُسین علیه السّلام [ عاشوراء ] ..
نعرّج بأرواحنا إلى عقیلة بنی هاشــِم أمّ المصائب زینب صلوات ُ الله ِ و سلامُه ُ علیها ..
بطلة کربلاء ، الصّوت الناطق باسم ِ ثورة الحُسین [ ع ] ،
فی لحظة وداعِهـا لــِ أخیها ، وهو متّجه ٌ إلى الموت .،
تراقب ُ النور من فوق التلّ ، و بیدها شمعـة ... توقدها تهیّأ ً لــ ِ لیلـة ِ الوحشـة ، بعد مصرع ریحانة رسول الله [ ص ] ,.
 از شیخ کاظم منظور الکربلائی



نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91/7/6 توسط محب

لوگوی دوستان
لینک دوستان

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای اواز قطره محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.